تبليغاتX
من از آن روز که در بند توام آزادم!

 

        زمانه اي شده كه در آن عزيزترينها با ارزشترين رفاقتها را ميفروشند به ساده ترين رقابتها  

آنان که به من بدي کردند مرا هوشيار کردند. آنان که از من انتقاد کردند به من راه و رسم زندگي آموختند. آنان که به من بي اعتنايي کردند به من صبر و تحمل آموختند. آنان که به من خوبي کردند به من مهر و وفا و دوستي آموختند.

 

اکنون کارم سفر است

مسافری تنهایم
که در زبر کوله باری سنگین ،پشتم خم شده
و استخوانهایم به درد آمده است
و میروم و راه طولانی لحظه ها
در پیش رویم تا افق کشیده شده است
و از هر منزلی تا منزل دور دست دیگر ،لحظه ای است.
و این چنین من باید صد هزار ،میلیون ها لحظه
را طی کنم.
تا برسم به یک روز



(دکتر علی شریعتی)
 

اومدم یک خبر خوب رو بدم!

در دوره ی مربیگری تخصصی فیگور اسکیت (پاتیناژ با اسکیت) شرکت کردم و توی آزمونش جزو نفرات برتر تو کل مربی های ایران شدم.

و این موفقیتم رو مدیون خانواده ام مخصوصا مامان گلم و همچنین تشویقا و دعای همه ی دوستام می دونم. از همتون ممنونم.

 یه جمله رو می خوام تقدیم کنم به مامانم: 

خدا رو می خوام نه واسه سکه یا سکو یا مقام               خدا رو می خوام که فقط تو رو نگه داره برام... 

 

شاده شاده شاد و سالمه سالمه سالم باشید.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در Thu 9 Aug 2007ساعت 1:21 بعد از ظهر توسط کیبورد و ده تا انگشت |


 

 

 

آنگاه که زندگي همچون ترانه اي جاري مي گردد شاد بودن آسان است اما ارزش انسان زماني آشکار مي گردد که در شرايط آشفته نيز لبخند به لب دارد.

 

وقتي از عشق الهي پر مي شويم. خدا همواره در کنار ما قرار مي گيرد و ما را در زندگي روزانه مان ياري مي کند. هيچ مرده اي حسرت لحظه هاي زنده را نمي خورد بلکه زنده ها حسرت لحظه هاي مرده را مي خورند. اما چگونه خدا را خواهيد شناخت، در حالي که خود را نمي شناسيد؟

 

 

 

خدايا ! به من آرامشي ده ، تا بپذيرم آنچه را كه نمي توانم تغيير دهم . دليري ده ، تا تغيير دهم آنچه را كه مي توانم . مرا فهم ده ، تا متوقع نباشم كه دنيا و مردم آن ، مطابق ميل من رفتار كنند. خدايا به من زيستني عطا کن که در لحظه مرگ بر بي ثمري لحظه اي که براي زيستن گذشته حسرت نخورم و مُردني عطا کن که بر بيهودگيش سوگوار نباشم

 

 

+ نوشته شده در Wed 1 Aug 2007ساعت 12:19 بعد از ظهر توسط کیبورد و ده تا انگشت |