روز دانشجو رو به همه ی دانشجویانی که برای آبادانی و پیشرفت عالم تلاش می کنند تبریک می گم. به امید اینکه هر جوانی در هر دانشگاهی که لیاقت اش رو داره... بدون هیچ محرومیتی... تحصیل کنه... "گيرم كه در باورتان به خاك نشستم و ساقه هاي جوانم از ضربه هاي تبرهاتان زخم دار است با ريشه چه مي كنيد ؟ گيرم بر سر اين بام بنشسته در كمين پرنده ايد پرواز را علامت ممنوع مي زنيد با جوجه هاي مانده در آشيان چه مي كنيد ؟ گيرم كه مي زنيد گيرم كه مي بريد گيرم كه مي كشيد با رويش ناگزير جوانه چه مي كنيد ؟ ؟ ؟ " داستان ایمان و از خودگذشتگی یک دانشجوی موفق رو در ادامه ی مطلب بخونید....
ادامه مطلب
يه کپه ي سياه و بزرگ گوشه ي پياده رو... که وقتي تکون خورد فهميدم که يه انسانه... زيره چادر ه سياهش.... و يه کاسه ي مسي واسه جمع کردن پول...
يه بچه ي 5 ساله... با يه نوزاد تو بغلش.. با چشماي گريون... نگاه به دستهاي مردم مي کنه...
يه کم جلوتر ... يه زن لاغر اندام... با يه چادر وموهاي به هم ريخته... از ساعت 11 شب به بعد از ماشين هايي که کنار پياده رو واسه خريد کردن ايستادن پول مي خواد... امسال يه نوزاد هم تو بغلش مي گرفت... نوزاد...؟
يه پيرزن فقير که از سالهاست زمستونا از سرما اشک تو چشماش جمع مي شه و تابستونا از تشنگي لباش خشک مي شه… کنار پياده رو چند بسته کبريت … چند تا دستگيره ي آشپزخونه دوخته… چند تا ليف حمام بافته… براي نگه داشتن شرافتش… با اون سن و سال …. براي امرار معاش… واسه بدست آوردن يه لقمه نون حلال ... عملکرد کميته ي امداد تو ذهنم زيره سوال مي ره….
يه پسر بچه ي کوچيک... تو آغوشه مادرش... گوشه ي پياده رو از سرما گريه مي کنه...
يه دختر بچه ... از شنيدن " وايسا همين جا ..الان چند تا لباس و کفش قديمي برات مي آرم" اشک شوق تو چشاش جمع مي شه...
يه پسر بچه .. با چند تا "آيت الکرسي" تو دستش... بعد از غروب... گوشه ي پياده رو گريه مي کنه... آخه اون روز نتونسته دعا هاش رو بفروشه...
يه مرد بلند قد... با يه کلاه کاموايي و لباساي مندرس و کفشهاي پاره... که ساعت 9 شب به بعد تازه وسايلش رو روي زمين پهن مي کنه.... چند تا گل سر... چند تا چسب نواري... چند تا خودکار کهنه... فقط همينا...
يه مرد معتاد... لنگان لنگان... با بدن بي جان... به سمت مرد بلند قد مي ره...
من براي تاکسي وايسادم ... از دور يه چيزايي مي بينم... اونا با هم يکم حرف مي زنن... دستاشون تو جيبشون مي ره... و در يک چشم به هم زدن مرد معتاد چيزي که مي خواست رو مي خره و دور مي شه...
يه جوان سيگاري... يه نوجوان واسه رسيدن به بلوغ... (البته به نظره خودش)... لبخند به هم...کنار هم واي ميسن... توي يه چشم به هم زدن...شايد نوجوان بيچاره ميره که اون شب دور از چشم پدر مادر... تو اتاقش تنهايي خوش باشه...
کنار خيابون… يه دختره جوان، آرايش غليظ …. بوق بوق… يه ماشين مدل بالا …. حرفايي که رد و بدل مي شه… صداي خنده هاي بلند… دختري که با کلمه حرف زدن با يه غريبه ، ديگه ديده نمي شه…. هيچ مامور انتظاماتي هم از اونجا رد نمي شه….
يه پسر جوان...يه دختره جوان ... توي فکر... مشورت با دوستاش...شايد براي پيدا کردن يه محل مناسب براي حرف زدن ... يه جايي که....
يه کم اون طرف تر....
ديدن نامه ي دادخواهي چند تا جوان بهايي تو اينتر نت ... جوانهايي که به خاطر کمک به تحصيل وبرقراري کلاس نقاشي و گذاشتن کلاس انگليسي براي بچه هاي فقير و يتيم روستاهاي اطراف شهرشون به 3 سال حبس محکوم شدند! به جرم اختلال در نظم عمومي!!!
چند ماه پيش.. شنيدن خبر اخراج صد ها جوان بهايي به جرم اعتقادشان از دانشگاه هاي رسمي ايران ... چند روز پيش.. خوندن نامه ي غم انگيز مرآت توي وبلاگش... يه جوان ايراني... که واسه اعتقادش... از درس خوندن توي دانشگاه ملي محروم شد.... و او از حق مسلم اش محروم شد... تو می تونی فقط برای لحظه ای خودت رو جاش بذاری؟
چند نفر با يه وانت بار ... صداي التماس مرد سبزي فروش و اصرار واسه ي نگهداشتن ترازو ش ... صداي اعتراض مردم "ايکارا رو مي کنين که به فکر دزدي مي بوفتن ديگه! "... فکر نان شب مرد سبزي فروش رو آزار مي ده...
چند نفر ... صداي جيغ يه دختر... صداي حرفاي زشت يکي از اون چند نفر... به خاطر جرم بزرگ اون دختر... "موهاي بلند" ... فکر از بين رفتن آبرو و شخصيت يه دختر...
تو کوچه ي بغلي... چند نفر... بگو مگوي پدر خانواده... يه ديش و يه رسيور تو دستاشون... 350 هزار تومن جريمه ي نقدي!
کافي شاپ... چند تا دختر پسر جوان... به جرم صحبت کردن در يک مکان عمومي... صداي التماس دختر .."بابام منو مي کشه..."...ماشين پليس.. و شايد ادامه ي ماجرا اينطور باشه :
... مامور کلانتري... "الو... شما پدرشون هستيد؟!... " .... دختر ... ممنوعيت از تحصيل... کنترل بي حد و حصر... فکر کردن به راه هاي بهتر... هرچي مي خواد باشه... حتي فرار از خونه ... ديگه کافي شاپ نه... خونه!
من.... و اين همه مشکلات و اتفاق که با چشم خودم ديدم... و مطمئنا گوشه ي خيلي کوچيکي بود از دردهاي جامعه...
من ..... تو فکر...
به فکر اينکه واسه برقراري نظم و امنيت تو اجتماع ... چيزايي ديگه اي واسه جمع کردن وجود داره.... راه هاي ديگه اي واسه مقابله با همه ي چيزايي که بهش مي گن "فساد" هم وجود داره ...
کاش براي پي بردن به حقيقت لا اقل با خودمون رو راست باشيم... کاش به جاي گفتن "هدف، وسيله رو توجيه ميکنه" وسيله اي رو پيدا کنيم که حقيقت اش اينقدر واضح و درست باشه که احتياج به توجيهش نداشته باشيم.
اول از همه برايت ارزومندم که عاشق شوي
و اگر هستي، کسي هم به تو عشق بورزد،
و اگر اينگونه نيست، تنهائيت کوتاه باشد،
و پس از تنهائيت، نفرت از کسي نيابي.
آرزومندم که اينگونه پيش نيايد، اما اگر پيش آمد،
بداني چگونه به دور از نااميدي زندگي کني.
****
برايت همچنان آرزو دارم دوستاني داشته باشي،
از جمله دوستان بد و ناپايدار
برخي نادوست، و برخي دوستدار
که دستکم يکي در ميانشان
بيترديد مورد اعتمادت باشد.
****
و چون زندگي بدين گونه است،
برايت آرزومندم که دشمن نيز داشته باشي،
نه کم و نه زياد، درست به اندازه،
تا گاهي باورهايت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم يکي از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زياده به خودت غرّه نشوي.
****
و نيز آرزومندم مفيدِ فايده باشي
نه خيلي غيرضروري،
تا در لحظات سخت
وقتي ديگر چيزي باقي نمانده است
همين مفيد بودن کافي باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد
****
همچنين، برايت آرزومندم صبور باشي
نه با کساني که اشتباهات کوچک ميکنند
چون اين کارِ سادهاي است،
بلکه با کساني که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير ميکنند
و با کاربردِ درست صبوريات براي ديگران نمونه شوي.
****
و اميدوام اگر جوان هستي
خيلي به تعجيل، رسيده نشوي
و اگر رسيدهاي، به جواننمائي اصرار نورزي
و اگر پيري، تسليم نااميدي نشوي
چرا که هر سنّي خوشي و ناخوشي خودش را دارد
و لازم است بگذاريم در ما جريان يابند.
****
.
اميدوارم دانهاي بر خاک بفشاني
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئيدنش همراه شوي
تا دريابي چقدر زندگي در يک درخت وجود دارد.
****
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشي
زيرا در عمل به آن نيازمندي
و براي اينکه سالي يک بار
پولت را جلو رويت بگذاري و بگوئي: «اين مالِ من است»
فقط براي اينکه روشن کني کدامتان اربابِ ديگري است!
****
و در پايان، اگر مرد باشي، آرزومندم زن خوبي داشته باشي
و اگر زني، شوهر خوبي داشته باشي
که اگر فردا خسته باشيد، يا پسفردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانيد تا از نو بياغازيد


