تبليغاتX
من از آن روز که در بند توام آزادم! - نا ناز!
 

   یکم خسته ام. یکم بی حوصله. قبل از تعطیلات فکر می کردم که تو تعطیلات می تونم بیشتر بخوابم. تنها کاری که نکردم خوابیدن بود! روزای عید که همیشه ی خدا تا ۵ صبح ندید بدید بازی ای دی اس ال بی خوابم کرده بود!فکر می کردم اون روزا می تونم بیشتر گردش برم. بیشتر واسه خودم باشم. دغدغه هام کم می شه. اوه چقدر فکرا داشتم. ولی سرم که خلوت نشد هیچی... اصلا نمی فهمیدم کی روزه کی شب! ۱۰ ماه دیگه به عید بعدی مونده! زود می گذره خیلی ام زود می گذره! احتمالا باید واسه اون موقع برنامه ی استراحت بچینم! فکرشو که می کنم واسه تعطیلات و اوقات فراغتم چه فکرایی داشتم...  ناخونای فرنچ شده و پاهای لاک زده! فکر پوشیدن کفش تق تقی و مانتوی برق برقی و شلواره پارچه ای. با یه کیف مجلسی... تق تق تق خیلی خانومانه راه برم و بشم مثل خیلی های دیگه که دوس دارن از وقتشون واسه تیپشون بذارن.

   دلم می خواد یه بار سلانه سلانه و با ناز و ادا راه برم ببینم چه جوریه؟! با یه روسری ه طلایی. کفشای پاشنه بلند موهای های لایت... اوه! چه شود؟! اون لحظه اگه خودمو طبق معمول تو شیشه های رفلکس ساختمونا که همیشه نظرمو به خودشون جلب می کنن و با اخم توشون نگاه می کنم، ببینم  حتما خندم می گیره. تازه اینکه چیزی نیست. فکر کن یهو موبایلم زنگ بخوره بعدش گوشی رو وردارم و ببینم مثلا یه اسم مخفف .. آها "الی!" . مخففه خوبیه! به درده لوس حرف زدن می خوره. بعدش با الی با ناز هم حرف بزنم، به جای تند تند حرف زدن با صدای دورگه ای که دارم، آروم آروم... با صدای یواش. اصلا نمی دونم تواناییه یواش حرف زدن رو دارم؟ نمی دونم! فکر کنم می تونم ولی جدا نمی خوام!...  خلاصه بعد از چند دقیقه شوکو جون  قراره بیرون رفتن عصری رو با الی جون بذاره

   بعدش تصور می کنم که برگشتم خونه با ناراحتی نگای ناخونام می کنم و می ببینیم به گوشه از لاکش پریده! بعد می رم سراغ استون، بعد رنگ لاکمو کلا عوض  می کنم! بعدشم از این تنوع شگرف ذوق  می کنم. خوبه ها... آدم اینقدر وقت زیاد داشته باشه بعد از چند دقیقه هم به فکر بیفتم که وقتی با همین الی که در بالا بهش اشاره شد و قراره عصری برم بیرون چه مانتویی بپوشم و کدوم لاکمو بزنم که به کیفم بیاد! بیرون که رفتیم هم منتظر متلک شنیدن باشم که برگردم جوابشونو بدم که بگم بله ما اینیم دیگه و نشون بدم دخترا کم نمی یارن... ـ راه های دیگه هم واسه نشون دادن این مهم وجود داره که البته هرکسی تواناییشو نداره! ـ

   یعنی می شه یکی مثل من اینقدر عوض شه؟ من حتی تصور این کارا واسم خنده داره.  شوکو فکر کن،واسه خیابون به جای کتونی ات، تق تقی بپوشی. اونطور که تو تند تند راه می ری و از رو جوبه آب و اینا می پری کفش تق تقیت دو روزه پاشنه اش نابود می شه  از اون ورم فکر کن به جای مقنعه ات که از صد تا روسری بیشتر دوسش داری -چون مجبور نیستی باهاش کلنجار بری و دم به دقیقه از سرت بیفته- یه روسری بپوشی... طلایی و پولک دوزی شده! بعدش به جای شلوار لی ات هم یه شلوار پارچه ای با خط اتو بپوشی . به جای اون یکم آرایشی که می کنی و تا وقتی بری بیرون  هزار دف نگای آئینه می کنی و کمرنگ و کمرنگ ترش می کنی که همش بره، و دلت خنک شه! از در بری بیرون با یه آرایشی که همش حواست باشه نریزه و پاک نشه... بعدشم صدای دورگه و تند تندتو عوض کنی و به جاش  لوس هم حرف بزنی. مثلا بگی ااااااااااالوووووووووو!  

   حتی تصورشم واسم خنده داره. البته خانوم بودن با لوس بودن خیلی فرق می کنه ها. آدمای لوس یکم موز مارن! یا مارموز! ولی خانوم بودن با متانت همراهه. تازه خانوم بودن عشوه و غمزه و این چیزا رو نداره.  تصمیم گرفتم دو سال دیگه که درسم تموم شد یکم خانوم بشم. دیگه به هر حال .... آره دیگه! اتفاقه... پیش می یاد

   نمی دونم می تونم یا نه. اگه خندم نگیره همه چی حله! اگرچه هرچقدر هم خانوم بشم یه سری از اخلاقام دیگه درونی شده نمی شه ترکش کنم. شاید  بتونم بلند بلند نخندم ولی نمی تونم قهقهه هایی که تو دلم می زنمو ترک کنم... لبخندمم هیچ موقع بی خیال نمی شم چون می دونم هیچکس از آدمای به قول معروف "گنده دماغ" خوشش نمی آد مگه بعضی ها... که منم واسه او بعضی ها خودمو عوض نمی کنم.

حالا اصلا یه نظر خواهی:

   اونایی که منو از نزدیک دیدن و این پست رو می خونن و همچنین اونایی که از نوشته های قبلیم اخلاقم رو فهمیدن ... به نظرتون من می تونم خانوم شم؟

 

 پ.ن: عنوانم ایهام داره  معلوم نیست منظورم از نا ناز : بدونه نازه    یا ناناز :یه چیزی تو مایه های نازنازیه ؟ !

  پ.ن :

" آدرس جدید من:

www.irandokhte19.blogfa.com

برای ثبت نظر به اینجا رجوع کنید.

+ نوشته شده در Fri 16 May 2008ساعت 1:48 بعد از ظهر توسط کیبورد و ده تا انگشت |