تبليغاتX
من از آن روز که در بند توام آزادم! - فکر : باز، محدود، بسته، متروک!

 

* به همه ی کسانی که قربانی فکر های محدود هستند!

 

 

وقتي مي خواستم مهد کودک بروم

مادرم مي دانست  که هرجا  دلش مي خواهد مي تواند ثبت نامم کند

 و همین کار را کرد

 

وقتي مي خواستم دبستان ثبت نام کنم

به مادرم گفتند

باهوش است، بهتر است در مدارس خوب ثبت نام شود

 و همین کار را کرد

 

پنجم دبستان که شدم

وقتي مي خواستم در آزمون تيزهوشان ثبت نام کنم

گفتند همه جا مي تواني

ولي مدرسه ي تيزهوشان نه!

و همین کار را کردم

 

 

سوم راهنمايي که شدم

وقتي خواستم در آزمون نمونه دولتي شرکت کنم

گفتند همه جا مي تواني

ولي نمونه و تيزهوشان نه !

و همین کار را کردم

 

 

پيش دانشگاهي که شدم

خواستم براي کنکور ثبت نام کنم

گفتند: همه ي آزمون ها را مي تواني

ولي آزمون دانشگاه آزاد نه!

 و همین کار را کردم

 

نتيجه ي دانشگاه ملي که آمد

گفتند همه جا مي تواني تحصيل کني

ولي دانشگاه هاي رسمي کشور نه!

 و همین کار را کردم

 

دانشجو شدم

دانشگاهم  را بستند

گفتند تحصیل ممنوع

گفتند همه جا درش باز است

ولي دانشگاه هاي غير رسمي کشور نه!

 

 

 من همه کارهایی را که خواستند کردم

ولی این یک کار را نه!*

 

****

 

از آن به بعد

کودک درونم متحير مانده و مدام از من مي پرسد:

 

چرا بعضي ازاين آدم بزرگ ها

هرچقدر زمان مي گذرد

فکرشان کوچک تر مي شود!؟

 

****

 

 

بدجور هم پاپي شده که جواب سوالش را بگيرد

کلافه شدم!

يکي جواب اين بچه را بدهد!

 

 

 

 

  • سايت دانشگاهي که در آن تحصيل مي کنم  BIHE
  • این محدودیت ها به خاطر عقیده ام پیش آمده . بزرگتر ها منظورم خانواده ام نیستند، منظورم مسئولین اند!
+ نوشته شده در Tue 28 Oct 2008ساعت 8:51 قبل از ظهر توسط کیبورد و ده تا انگشت |